بهار توبه شکن

بهار توبه شکن

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
"بهار توبه شکن" می‌رسد چه چاره کنم
سخن درست بگویم نمی‌توانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم

طبقه بندی موضوعی

بررسی های اجتماعی

شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۴، ۰۵:۱۸ ب.ظ

اول از همه باید عنوان کنم تمام مطالبی که طی این 3 یا 4 روز در شبکه ها و گروههای مختلف منتشر شد کاملا هدفدار و در راستای تحقیق دوستم که فعلا تا تکمیل شدن تحقیقات ایشون اسم ایشان را عنوان نمیکنم.

در گروههایی که مطالب ارسال شد بیشتر سعی بر آن بود که مطالب کاملا خلاف نظر دوستان نشر گردد، و بازخوردهایی که داشتیم اینگونه بود:

متاسفانه باید عنوان کنم که ما ایرانی ها هنوز آنچنان که باید و شاید فرهنگ بحث و مناظره نداریم، تقصیری هم نداریم البته. مطالبی که فرا میگیریم بیشتر بصورت کانالیزه و در راستای افکار ما هستند ، تا اینکه خدایی نکرده مطلبی یا اطلاعاتی در هرشکلی بعنوان ورودی، دریافت کنیم که زحمت تحلیل و تفکر بکشیم. بیشتر دوست داریم مطالب کاملا طبق علایق ما وارد ذهن ما بشوند و در میانه صحبت و بحث و مناظره بصورت رگباری همه این اطلاعات ورودی را بی آنکه کوچکترین تحلیلی روی آن ها داشته باشیم بصورت رگباری روی صورت طرف مقابل (ببخشید) تُف کنیم.

متاسفانه ما عادت نداریم گوش کنیم. عادت کردیم حرف بزنیم. شاید در مملکتی که هرکس الان به درجه دکتراو(!!!) نائل می شود، یکی از نشانه های عالم بودن ، سخنور بودن و حراف بودن باشد تا اینکه تجزیه تحلیل و سکوت و بعد نقد کردن.

وقتی گوشه خیابان انقلاب پایان نامه و پروژه میفروشند، وقتی در شبکه ها و گروههای مجازی داده های خام و دروغ نشر میکنیم، وقتی در مجالس عزاداری و خانه های خدا علی رغم هشدار مراجع اوهام شخصی و مرثیه های نجومی میخوانند، وقتی در مدارس ما جواب چرای دانش آموز بی پاسخ میماند و یا بعنوان یک اصل بدیهی در ذهن او فرو میرود؛ تعجبی نیست که بزرگسالان و مدرکداران ما در جواب حرفهای مخالف، ناسزا بگویند و یا رگباری همان داده های گوگلی را به صورت طرف مقابل (باز هم ببخشید) تُف کنند.

قبل از اینکه ادامه مطلب را مطالعه کنید، لطفا از طریق این لینک 30 ویژگی یک مناظره را از دید دکتر سریع القلم مطالعه کنید.


خداوند به ما دو گوش داده و یک دهان، یعنی بیشتر گوش کن نه اینکه بیشتر حرف بزن.

در قرآن چندبار گفته تدبر کنید و تعقل کنید؟ چندبار از برتری عاقلان و عاملان سخن گفته؟

همه ما از تسخیر سفارت ها برآشفته شدیم؛ همه ما از اینکه عده ای تحت عنوان اوباش و به جرم عربده کشی، دستگیر شدند، خوشحال شدیم؛ همه ما از آتش زدن و ترور و گروگان گیری و گورهای دسته جمعی فغان کشیدیم؛ و...

ولی اگر کمی چشم باز کنیم، متوجه خواهیم شد روزانه چندبار خود ما در خانواده خودمان بر سر کودک و همسر خود عربده کشیدیم؛ متوجه خواهیم شد که روزانه چند نفر را با نشر دروغهای خام یا تهمت، ترور شخصیت کردیم؛ متوجه خواهیم شد چندبار به خاطر باختن تیم محبوبمان یا پیروزی رقیب سیاسی، کاشانه و منزل چندین نفر را تسخیر کردیم؛ و متوجه خواهیم شد در گروههای دوستان چندنفر را بخاطر فریادهای بی دلیل و حق به جانب خود، به صورت دسته جمعی در گور خاموشی فرو کردیم...

و اصلا حواسمان نیست که در نوع خود بزرگترین دیکتاتوری شخصی را راه انداختیم و در کوچه و خیابان فریاد دموکراسی سرداده ایم...

شاید اگر از اول بجای اینکه به مخالفین افکار خود لقب هایی مثل اصولگرا و اصلاح طلب و فتنه گر و سلطنت طلب و چه و چه نمیدادیم و مانند زمان دولت دکتر مصدق در فروش سهام نفت؛ یا در زمان 8سال جنگ، که ترک و لر و کرد و فارس و عرب و بی دین و مسلمان و شیعه و سنی و یهود و ... کنار هم بودیم، و از پتانسیل های آزاد و اسیر کشورمان در کنار هم، بهره میگرفتیم، خیلی بیشتر از پیش اقتدار خود را بعنوان یک ایران متحد و بزرگ به رخ جهانیان میکشیدیم.

شاید یکی از دلایلی که حتی منتخبین ملت (چه ریاست جمهور و چه مجالس) از مردم کمتر عذرخواهی کردند و یا اصلا عذرخواهی نکردند، دقیقا همین باشد... نداشتن عزت نفس... ترس از برچسب زدن مخالفین (درست مانند استیکرهای فضای مجازی و فقط با یک انگشت)


به هر روی بهتر است سراغ پیشنهادها برویم ، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

اولین پیشنهاد یا راهکار، همین مهارت گوش کردن است. بگذاریم چشمان ما به نقطه آخر حرف طرف مقابل برسد. فراموش نکنیم ما انسان هستیم و بهتر است خوی صلح جوی خود را فعال کنیم نه خوی حیوانی و درنده خودمان را.

ذیل همین پیشنهاد خوب است اگر به یکی از نظریه های مهم مدیریت روابط انسانی که به حق در زمان خود انقلابی عظیم در این زمینه ایجاد کرد اشاره کنیم.نظریه طوفان فکری (brainstorming)

این نظریه(بطور خلاصه) عنوان میکند، در یک جلسه با یک موضوع خاص ابتدا همه اعضا تمام نظرات خود را بیان کنند و سپس شروع به تحلیل نظرات کنند.

این نظریه اولین نقطه قوتی که دارد افزایش مهارت شنیدن، افزایش تحمل پذیری و صبر، و مهمتر از همه، دادن فرصت به همه برای ابراز نظر و بیان دیدگاه. (فراموش نکنیم، به همان اندازه که بخاطر ترور شخصیتی مخالف خودمان گناهکاریم، به همان اندازه هم در برابر افکار و نظراتی که بخاطر خوی هجومی (aggressive) ما نابود شده اند،مسئول و گناهکاریم.)


دومین پیشنهاد یا راهکار افزایش میزان مطالعه و تمرین تحلیل:

شاید اگر روزانه کمی مطالعه کنیم، هم سرانه مطالعه کشورمان را از 2 دقیقه افزایش خواهیم داد و هم فکر و نگاه ما بازتر خواهد شد.

اول اینکه تمرین کنیم کمی هم با اندیشه های مخالف سر و کله بزنیم و دلایل آنها را هم شنوا باشیم. ما از دوران کودکی یاد گرفتیم برای خود خطوط قرمز فکری-عقیدتی ترسیم کنیم. در بزرگی دین ما همین بس که علمای ما فرمودند اسلام دین شک است و خوشا به حال آنکسی که در خداپرستی، از شک به یقین رسیده باشد. پس بیاییم کمی هم با افکار مخالف خودمان آشنا شویم و یکبار خارج از دیدگاه سیاسی، به جمله "زنده باد مخالف من" فکر کنیم.

دومین نکته که طرح آن را ذیل این پیشنهاد مناسب میدانم، بحث تحلیل گری است. یکی از مهمترین درس هایی که از فقهای اسلام و عالمان دین باید بیاموزیم بحث حاشیه نویسی است. حاشیه ای بر فلان کتاب، حاشیه ای بر فلان مقاله. چه اینکه خود گویای این است که هیچکس بدون اینکه تحلیل کند به درجه عالمیت نرسیده است.


نکته پایانی هم این است که متاسفانه بزرگترین معضل جامعه کنونی "بت پرستی" است. "بت پرستی نوین". بت هایی مانند احمدی نژاد و خاتمی و میرحسین و شریعتی و ... . که همه نشانی از بت پرستی ما هستند و باعث نزول درجه انسانی و خلیفه خدا بودن است.

وقتی جامعه دانشگاهی ما یا نمایندگان مجلس ما در مناظرات، تمرین "هُو کردن" میکنند، چون بت آنها نقد شده، خود بزرگترین دلیل این مشکل است.(درباره این بت پرستی نوین بیشتر فکر کنید)


این نوشتار را فعلا در همینجا با دو جمله به پایان میرسانم و در یک یا دو نوشتار بعدی تکمیل میکنم. به شما بابت اینکه تا اینجا کمی بیشتر از سرانه مطالعه کشور، مطالعه کردید تبریک میگویم.

"آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینهایت را بالا بزن، آنگاه دستان خدا را میبینی که زودتر از تو دست به کار شده است."

"وَالْعَصْرِ ﴿١ إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢ إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣
به عصر سوگند، (۱) که انسانها همه در زیانند; (۲) مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، و
 یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند(3) "

 

پایان

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۶
امیر صانعی خوانساری

نظرات  (۲)

۲۶ دی ۹۴ ، ۱۷:۴۳ سید علیرضا
داش امیر خیلی عالی بود. مثل همیشه
پاسخ:
زنده باشید آقا علیرضا 
۲۶ دی ۹۴ ، ۱۹:۱۸ امید استادرحیمی
به نظر من این مساله از مشکل دیگری نشأت میگیرد. آن هم عدم پرورش قدرت شنیدن فعال(Active listening) در ما ایرانیان است. زیرا از کودکی در مدارس و در مجامع آموزشی مثل خانه و خانواده، یاد گرفته ایم که مواردی را بدون پرسش و به صورت اصل بپذیریم. صرفا موارد مختلف را حفظ کرده ایم. بنابراین یاد گرفته ایم که مواردی که وارد ادراک و حافشه ما میشوند الزاما اصل میباشند و تغییر آنها غیر ممکن است. 
در نتیجه با سایر موارد ذهنمان که کسی مخالفت کند، فکر میکنیم این هم از آن اصول غیر قابل تغییر است و ببخشید باید (تف) کنیم!!!
پاسخ:
آره دیگه امید. همون خطوط قرمز فکری عقیدتی که گفتم. از دید شنیدن فعال ولی جالب بود. مرسی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی