بهار توبه شکن

بهار توبه شکن

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
"بهار توبه شکن" می‌رسد چه چاره کنم
سخن درست بگویم نمی‌توانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم

طبقه بندی موضوعی

زنجیر شده در سیل

چهارشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۴۸ ب.ظ

این بیستمین وب نوشتم در این بلاگ است و قصد بر نوشتن از سرزمینم دارم...

خوانسار


زیاد از روز تو ،از روز خوانسار فاصله نگرفتیم.

میخواهم بنویسم که نگاه نااهلان چه بر سر تو آورده،میخواهم بنویسم گزاف گویی ها چه با تو کرده.

تا اوان جوانی در تو زیستم و از هوای ناب تو استشمام کردم. نگاهم را غرق مهربانی و سرسبزی تو ساختم و اکنون... جوانی ام !!!

این فریاد من نیست.فریاد همه جوانانی از جنس و نسل من است که می خواهند در سرزمینشان نام آور باشند و تجربه کنند تا دیگرگونه سرزمینی بسازند، فریادی که در گلوی همه ما خفه شد،بغض شد و چنگ به روحمان کشیده و میکشد...


خوانسار بشنو فریاد جوانانت را که قربانی نگاه هرزه ناپاک مردمان روزگار شده.

بشنو فریادمان را از گلویی که در چنگال متحجرین مظلوم نمایی، که "لجن گستر" زیبایی تو شده اند و راه نفس را بر تو تنگ آورده اند.

چه بر سر فرزندان بزرگ تو آمده که هیچکس یاد از نامشان نمیکند؟ "غضنفری" ها و "محمودی" ها و "ادیب" های تو قربانی کدام پتک زمان شده اند؟؟ در کدام گورستان دفن شدند؟


خوانسار بیدار شو ... در برابر نااهلان قیام کن... سخن از جوانی و شور و خدا به میان بیاور ... 

نامت از "چشمه"های جوشانت پدیدار شد که نشانی بر تکاپو و جوانی و انگیزه داشت. ولی حال بنگر چگونه "چادر سیاه" بر سرت کشیدند و تو را "ماتم کده"ای ساختند که نامش در سراسر افلاک غوغا کرده...


به اصلت بازگرد... بگذار دل و دین بار دیگر درکنار هم متجلی شوند. بگذار فلسفه و علم و موسیقی و فقه در کنار هم متبلور شوند...

نگذار حرف نااهلان خاری بر دل نازکت شود. بیدار شو و همچون کوه در میان "سیل" قد علم کن... بگذار برق چشمانت نور را به پشت "سیل" ببرد ...

خوانسار ... از بند سیل رها باش


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دست در نوشتن مطلب فوق داشتم که مطلب وشکو عزیز را خواندم. و از اینجا به بعد متأثر از مطلب وشکو نوشته شده .

خوانسار بزرگ شهری بود که انحطاط تاریخ بر رخش پنجه کشید و به حال امروزش درآورد.

تقصیر از خود ماست. خودمان باید سالها پیش قد علم میکردیم... باید فریاد بر سر مدیران و مریدانی برمی آوردیم که بر سر شهرمان سنگ کوبیدند.

بر سر گرگ صفتانی که با نوای دلسوزی برای شهر حلقه های خود را به هر بهانه و به هر قیمت به بالاتری ها وصل کردند تا از قِبَل آنان خودشان و فرزندانشان نانی به کف آرند و آبی به راه زنند. 

مدیرانی که صرف گذران وقت و کسب نام و "اتصال به اَبَر حلقه ها" بر کرسی های شهر تکیه زدند و وقتی برخاستند جز تکه صندلی شکسته چیزی به یادگار نگذاشتند.

نا مدیرانی که به اسم  مردم نازنین شهر از هرنوع جفایی که از چنگال کثیفشان برمی آمد دریغ نکردند. 

و تاوانش را همه جوانانی دادند که با دلی پاک سنگر آن پلیدان زشت سیرت شدند.


گرگها!! دیگر در شهرمان جز گوسفندانی پیر چیزی نگذاشتید... بروید و بگذارید کمی نفس بکشیم.


بیست اردیبهشت امسال تجلی حضور جوانی بود... تجلی خوانساری جدید

مدیران بر صندلی های محکمشان تکیه زده بودند و به اسم شهر باز حلقه های خود را بستند.

بی آبروها از پشت درها ترسان و لرزان نظاره گر غوغای مردمان شهر بودند و شب هنگام به فکر دسیسه های تازه...

از بین شما ردیف اولی ها که همه شیپور مردمی بودن بر دهان گرفتید جز یک نفر هیچکس با مردم نماند... جلوی دوربین ها خوب رقص سخن کردید ولی بگذارید از "حَسَنِ" شهرمان اسم ببرم که همه چیز را بر گرده کشید تا "روز خوانسار" هرچند نیمه کاره، به ثمر بنشیند.

شرم بر شما که به بهانه خوانسار و مردم هر نامردمی که از چنگال پلیدتان بر می آمد انجام دادید... شرم بر شما


و ذر آخر به همه مردمان پاک سرزمینم که به هر بهایی و با هر سطح از نگاه دل در کف گذاشته بودید و در زنده کردن مادر مهربانمان،"خوانسار"؛ شریک شدید درود میفرستم. شما نه به فکر حلقه ها بودید و نه به فکر "ترکش پراکنی"!!! آمده بودید برای صله ارحام.

جوانان شهر من، آگاه باشید و بیدار، فکر شما ترس آورترین موجود برای گرگهاست. نگذارید گَرتِ دنیا گرایی به چشمانتان بنشیند و باز زنجیره قربانی دادن ادامه پیدا کند. نگذارید فرزندانمان مانند ما قربانی چنگال نااهلان شوند. زنده باشید و جوان. تا آخرین لحظه.


نگاهتان روشن ، فکرتان بهاری


امیر صانعی خوانساری

اردیبهشت 93

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۲۴
امیر صانعی خوانساری

نظرات  (۲۴)

نا اهلان
نگاه هرزه و ناپاک
لجن گستر
گرگ صفتان
دسیسه چینان
چنگال پلیدان
...
من کسی رو تو خونسار نمی‌شناسم که اخلاقا بشه چنین صفاتی رو بهش نسبت داد. ممکنه مسئولی به دلیل ضعف‌های شخصی و یا مدیریتی از پس مسئولیتش درست برنیاد. ممکنه فردی بر اساس جهان‌بینی خودش سعادت مردم رو در راهی ببینه که با جهان‌بینی ما متفاوته اما عادلانه نیست که چنین صفاتی رو بهش نسبت بدیم. هر کدام از این کلمات بار معنایی خاصی دارند و درست نیست اینطور مسلسل وار اونها رو به سمت دیگران بگیریم.
من تو خونسار زندگی میکنم و به هیچ وجه خونسار رو زیر چادر سیاه و ماتمکده نمیبینم. مردم فارغ از جهابینی‌های خاص، تو جمع‌های خودشون و خونه هاشون شادی میکنند و مشغول گذران زندگی هستند و البته با کمبودهایی هم مواجهند اما مثلا اجازه رشد به موسیقی ندادن، دلیل نمیشه که شهر رو ماتمکده بدونیم. اصلا چند درصد مردم چنین دغدغه‌ای دارند؟...
...
و حرف آخر اینکه خود ما دقیقا برای رشد خودمون و شهرمون چه میکنیم؟ چرا همه چشمشون به دست مسئولین و ذی‌نفوذانه؟ آیا تمام بزرگان این سرزمین و سرزمینهای دیگه در سایه امکانات به بزرگی رسیدند؟
۲۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۲۲ جوون خونساری
به نظر من واقعا حقیقت بود و با این که ماتمکده شده موافقم.ولی فعلا یه سری ها قدرت رو گرفتند تو دستشون و رای رای اوناست.موقع عذاداری که میشه تو صف جلو میایستند و عذاداری میکنند انشا...قبول باشه........ ولی خب واقا خوبه برند یه نگاهی رو زندگی ائمه بندازند اون وقت میفهمند که اونا چ جور زندگی میکردند.جناب صانعی فکر میکنید نوشته های ما رو اصلا میخونند؟اصلا توجهی میکنند؟واسه تولد امام علی چقدر خرج کردند؟واسه تولد امام حسین چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چقدر خرج خواهند کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون وقت واسه عذاداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟ملیارد ها تومان............ این قشنگ نیست که خونسار رو به اسم هیئت و عذاداری میشناسند به اسم روستای قودجان....اخه اگه میخواید عذاداری هم کنید قشنگ.... خانوما یه بار عید میرند خرید  یه بارم محرم <خود نیز خانوم هستم>واقعا دیگه اعصابم خورد شد.کاش متعادل بودیم.اقایون محترم سران خوانسار یه نگاه به اطرافتون بندازید ببینید چه خبره.امید وارم اقایون این حرفا رو بشنوند.....واقعا که نوشته عالی بود از نظر من.
۲۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۳۳ جوون خونساری
دو بار این متن رو خوندم و واقعا اعصابم خورد شد.من و ما هایی هستیم که بتونیم خونسار رو درست کنیم انشا...ما جوونای خونسار ارزش بهترین ها رو داریم...

منم این حرفا رو زدم که زندونیم کردن. حواستون باشه. اون گرگ ها حواسشون به همه چی هس.

ما جوونا خودمون میخوایم که این بلاها سرمون بیاد. از ماست که برماست....

پاسخ:
نه زندانی جان. جامعه ما دموکراسی داره و ما حق بیان :)
اقای صانعی عاااااااااالی بود.دقیقا حرف دل من و خیلی از جوونای خونسار رو زدید
درود بر شما......

دیگه دوره گرگ ها به سر اومده.چه بخواهند چه نخواهند باید قبول کنند خوانسار و مردمش خواستار تغییرند خواستار رها شدن از این حصاری که دورشان کشیدند و نگذاشتند ان طور که میخواهند فکر کنند و شهر خودشان را بسازند...

به امید روزی که دیگر خوانسار شهر ''ماتمکده''و ''ارواح'' نباشد
دیگر همیشه ''چادر سیاه''به دوش نکشد
دیگر ذوق ها و استعدادهای فراوانش بر باد نرود
دیگر ''فریاد'' ها در گلو خفه نشود
دیگر اگر کسی خواست قدمی بردارد نگران ''ترکش'' های پی در پی ان نباشد
دیگر...

موفق باشید
 این واقعا درسته که خونسار ماتمکده ای بیش نیست . خیلی از آدمایی که 2 ماه برای امام حسین به خاطر ریا کاری عذاداری میکنن ، حتی روز تولد امام حسین رو نمیدونن . !!!!
برای شهادت حضرت فاطمه یک ماه شهرو سیاه پوش میکنن اما چرا از ولادتش اثری توی خیابونای شهر دیده نمیشه ؟!!!!
چرا برای شهادت هر کدوم اماما هیئت میاد بیرون و کلی سرمایه خرج غذا و مداح انچنانی میکنن ولی یه جشن کوچولو روز ولادتشون برگزار نمیشه . ؟؟؟؟!!
چرا مسئولین میخوان همیشه جوونای خونسار که سر شار از شادی و نشاطند رو عذادار ببینند ، چرا میخوان مردم همیشه سیاه پوش باشند ؟؟؟
چرا نمیذارن این حصاری که دورشونه شکسته بشه ؟؟؟
این چرا ها و هزار چرا های دیگه.....حرفای دل جونایی مثل من و شما و امثال ماست ، حرف دل پیله هاییه که قدرت پروانه شدن رو دارن ازشون میگیرن.
مسئولین محترم یکم دلتون رو صاف کنید و دیدتون رو بزرکتر کنید ، ببینید کجا هستیم  ، ببینید دارید چی به سر خونسارو خونساری میارید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
اقای شفعتی شهردار محترم ایده های بزرگی دارن که اگه مسئولین دیگه چوب لای چرخشون نذارن خونسار میتونه یه بار دیگه بلند بشه و از اسارت کوه سیل رها بشه . مردم روز 20 اردیبهشت با حضور بی نظیرشون حمایت خودشون رو نشون دادند و با زبون بی زبونی به شهردار گفتند که شفعتی پشتت هستیم حتی اگه..... .
به اصلت بازگرد ... بگذار بار دیگر دل و دین با هم متجلی شوند........
درود بر تغییر
فکر کنم ما نسل جوان باید هرفرهنگی رو ابتدا از خودمون توی این شهر شروع کنیم تا خودمون تغییرنکنیم وحرکت جدیدی رو آغاز نکنیم نمیتونیم افکارقدیمی این شهر رو تکون بدیم ولی در پاسخ کمش عزیز هم این رو بگم که بعنوان یک هنرجوی فعال در زمینه فرهنگی(البته اگه حمل بر خود ستایی تلقی نشه) با حرف های آقای صانعی ودیگر دوستان موافقم چونکه گرگها در این شهر در کلیه مسایل بخصوص مسایل فرهنگی مانع راه هستند واز یه جایی به بعد نه تنها دلسردت میکنند بلکه کاری میکنند که متوقف بشی
منظورم از فرهنگ سازی در این زمینه اینه که این افکار ورفتارهای غلط با حرکت نسل ما در خوانسار میتونه عوض بشه
۲۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۲۴ جوون خونساری
ما باید از یه جا شروع کنیم..........درسته ولی از کجا؟؟واسه درست کردن شهرمون چیکار کنیم؟راهکار؟
پاسخ:
من و شما بعنوان جوون مهمترین کارمون این باید باشه که از نگاه و حرف بقیه ترس نداشته باشیم.
مثل نسل های بالاتر از خودمون تو شهر نباشیم... خودمون زندگی کنیم و به زندگی بقیه احترام بذاریم.

۲۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۳۳ ستاره های آسمان
واقعا خوبه که حداقل یکی هس که حرفه دله همه رو بزنه،
بهتون تبریک میگم بخاطره این نوشته ی زیبا
و
ازتون ممنونم بخاطره حضورتون در این فضایه مجازی،بخاطره نوشته هاتون در اینجا
پاسخ:
مرسی از حسن نظر شما
۲۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۲۴ جوون خونساری
هیچ ترسی نیست.ولی خودمون زندگی کنیم؟؟؟ما باید با بقیه زندگی کنیم فکر کنم. باید باعث خوشحالی جوونای عزیز شهرمون باشیم. به نظر من ما جوونا باید یه هیئت<نه از اون هیئتا>تشکیل بدیم که با هم حرف بزنیم و تصمیم بگیریم واسه شهرمون واسه این که ادمای خوب تحویل جامعه بدیم رو این نظر من فکر کنید فکر کنم شروع خوبی باشه.و با دوستانتون هم در میون بذارید ببینید میشه کاری کرد؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
اگه براتون ممکنه از طریق قسمت تماس با من برای من یک ایمیل بزنید.
ممنونم از ایده شما
۲۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۵۳ جوون خونساری
من ایمیل ندارم متاسفانه.و خیلی هم از این چیزا سر در نمیارم بازم متاسفانه.ولی خب میشه یه کاری کرد که همه با هم با جوونای شهرمون تصمیم بگیریم خلاصه مااااااااااااااااااهم هستیم.ممنون از لطف شما
پاسخ:
جوون خونساری عزیز ، ی جوون خونساری باید با تکنولوژی آشنا باشه :)
ولی اینو بدون به حدی ایده شما عالی بود که همین الان افتادم دنبالش که عملی کنم.خوشحال میشم از نزدیک ببینمت و بیشتر از تو و نظراتت استفاده کنم.
از فکر و نگاهت بینهایت ممنونم.موفق باشی و پایدار
۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۴۴ زهرا اصفهانی
شریعتی میگه :اگه مثل گاو گنده باشی ،میدوشنت !اگه مثل خر قوی باشی ،بارت می کنن و اگر مثل اسب دونده باشی ،سوارت می شوند .....فقط از فهمیدن تو می ترسند.
من همین جا اعلام می کنم ،روزی میرسه من به عنوان یک زن و یک نوازنده ی سنتور میام ،جلوی چشم همه ی کسانی که نواختن زن رو بد میدونن یا کلا با حضور زن در اجتماع مخالف اند .برای جایی که توش زندگی می کنم ،سنتور میزنم .....برای من اون روز دیر نیست ........
وباز هم شریعتی ...آنچه می خواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمی خواهیم ،آنچه دوست نداریم،داریم و آنچه را که داریم دوست نداریم ،و عجیب است هنوز به فردایی روشن امیدواریم .ساعت ها را بگذارید بخوابند ،بیهوده زیستن نیازی به شمردن ندارد
۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۳:۰۰ جوون خونساری
نمیخواستم اسمم رو بگم چون وقتی اون نظرات رو نوشتم فقط به این فکر میکردم که جوون خونساری هستم و یه سری مسائل باعث شد به فکر خونسار بیوفتم مثل اوضاع مدرسه ی دخترانه ولی عصر .که واقعا اعصابم رو خورد کرد البته یه خورده  هم دوست نداشتم اسمم رو بنویسم.ولی خب الان که شما اینجور نوشتید واقعاواقعا خیلی زیاد  خوشحال شدم که رفتید دنبال یه همچین کاری و امیدوارم منم بتونم یه کمکی کنم به شهرم واقعا غیرتی شدم نسبت به خونسار.فرزانه هستم متاسفانه یا خوشبختانه.منم دوست دارم که کمک کنم جناب صانعی.ممنون از  لطف شما.
پاسخ:
بازم از نظرتون ممنونم
سلام
دوست خوبم
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
"بهار توبه شکن" می‌رسد چه چاره کنم
سخن درست بگویم نمی‌توانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم دوست دارم ازت بیشتر یدونم


پاسخ:
سلام جناب حقی
اطلاعات کافی در مورد خودم در قسمت درباره من بلاگ قرار داده ام.
همشهری گرامی و بی پروا

من هر چی باشه 50 تا پیرن بیشتر از تو خریدم..خخ..
یکی از همین مسئولین !!! یه روز بهم گفت :
جناب حفی اگه تو خونسار بودی این ترانه هاتو خونده بودی(حتی با مجوز)
بدستور....بیییییییییییییییییییییب...از اون چنار دم خونه تون اویزونت میکردن برو خدا رو شکر کن که خونسار نیستی..!!!!

اوفت شما صانعی عزبز از دموکراسی و حق بیان و. ......دم میزنبد؟
پاسخ:
زدن مرد را زخمه بر تار خویش/ به از بازگشتن ز گفتار خویش

اسم بلاگ را به چندین دلیل "بهار توبه شکن" گذاشتم. و دموکراسی را از خودم و بلاگم آغاز کردم.
راهم سبز و بادوام باد :D
۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۵۴ یکی مثل همه اما متفاوت

متنتون زیبا بود اما زیباتر وقتیه که عملی بشه

همه حرف خوب میزنند اما کی خوبه این وسط...

من به عنوان یه خوانساری میخوام به جوانهای شهرم به همسنای خودم کمک کنم حرفم باد هوا نیست میخوام عملی اش کنم ما جوونای خواسار برای ساختن ان دنیایی که ارزوش رو داریم باید اگاهی امون رو ببریم بالا خیلی چیزا هست که باید یاد بگیریم ومن میخوام هرگونه اگاهی برای اینکار را در شهرای بزرگ یاد بگیرم و به هم شهریام اموزش بدم از همین الان هم در مقیاس کوچک به صورت مشاوره انفرادی به افرادی که فکر میکنم پتانسیلش رو دارند کارم رو شروع کردم اما هدفم اموزش در مقیاس بزرگ به تک تک مردممه

به امید ان روز

برام دعا کنید...

پاسخ:
آرزوی موفقیت میکنم برای شما

شریعتی میگه :دموکراسی می گوید :رفیق حرفت رابزن ،نانت را من می خورم !
مارکسیسم می گوید:نانت را خودت بخور ،حرفت را من می زنم!!!!
فاشیسم می گوید:نانت را من می خورم ،حرفت را هم من می زنم ،تو فقط برای من کف بزن .
اسلام حقیقی می گوید:نانت را خودت بخور ،حرفت را هم خودت بزن ،من برای اینم که تو به حق برسی!!!!!!!
اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده ما ،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن .......اما حرفی را که ما می گوییم!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه ی ما قرآن رو  خوندیم ،در چند جای قران از این حرف میزنه که تا مردم نخواهند چیزی رو تغییر بدن ،خداوند هم تغییری در احوالشون ایجاد نمی کنه .من فک می کنم زمان خواستن همه ی ما رسیده ..باید تلاش کنیم از افراط دوری کنیم ......آقای حقی من به تو قول میدهم ریشه های ما به آب ،شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم .....اندکی صبر، سحر نزدیک است
طبیعت خونسار قشنگه ولی سیستمش طبیعی نیست!
البته خنجری که زخم خونسارو تازه میکنه فقط مختص خونسار نیست.
متاسفانه تو سیستم اداری ، همیشه دستهایی هستند که به هرقیمتی نذارن اونی بشه که تو میخوای، و اینوسط تنها چیزی که مهم نیست صلاح شهره، تا دلت بخواد میزبازیه و قدرت نمایی.
و خیانت بزرگو خود ما میکنیم که پای پچ پچ اونی میشینیم که میدونیم راست نمیگه!
سلام امیر جان ماها که دیگه پیر شدیم و البته که در حد خودمون هم تلاش کردیم و متاسفانه وسعت دزدیها و فساد و تحجر بیش از این حرفهاست ولی به هر حال واگذار کردیم به خدا و رفتیم... چون به جر رفتن راهی نبود و ماندن تباهی بود!  ولی الآن خدا را شکر اوضاع بهتره شده و همت شما جوونهای با معرفت و آگاه چاره ساز است  یا علی مدد...
پاسخ:
وشکو جان برای خیلی از جوونای خوانسار هم ماندن تباهی است ولی رفتند و با تجربه ای فراوان و با دستی باز برگشتند و کاری بزرگ کردند.
نمونه بزرگش جناب جواهری بزرگوار هستند.
شما هم ماندن رو تباهی ندون... برگرد و کاری در خور شأن وشکو انجام بده. 

سلام اقای صانعی مطلبتون  خیلی قشنگ بود

من با نظر یه جوون خونساری موافقم اگه یه روزی همچین هیئتی راه انداختید منم خبر کنید

با همه وجود اماده ام

پاسخ:
سلام
حتما . 
مرسی از حمایتتون و اعلام آمادگی
سلام
منم هستم البته اگرکاری ازدستم بر بیاد.خوشحال میشم که بتونم واسه شهرمون٬شهری ک خیلی چیزاشوازدست داده یاهنوز بدست نیاوورده کاری کنم.
پاسخ:
سلام
حتما از توان همه جوانان خوانسار مثل شما و دوستانتان استفاده خواهد شد.
۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۵۸ زهرا اصفهانی
فقط می خوام به وشکو بگم ،اندکی صبر سحر نزدیک است.........زمان تغییر رسیده ،چون همه خواهان اون هستن .......همه ی ما می خواستیمم کاری انجام بدیم ،شهامت گفتنشو نداشتیم ،اما الان فضا اماده شده تا بتونیم تغییرو ایجاد کنیم .....وبه نظر من کسایی می تونن تغییر ایجاد کنن که به ثمره ی تغییر ایمان داشته باشن ...خوش حالم هم سن وسالای خودم این قدر مسئولیت پذیر و قدر شناسن ،مواظب خوبیامون باشیم ....
۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۰۲ زهرا اصفهانی
دوستای گلم یه خرده ترمز!!!!!یادتون نره برای تغییر ،اولین فاکتور تغییر درونی خود ماست ،اگه قراره کار گروهی انجام بدیم ،باید قواعدشو یاد بگیریم ،صرف نیت خوب داشتن ،نمیشه نتیجه ی خوب گرفت .چرا اینقدر تشکل های مردمی در ایران کمند؟؟؟؟؟؟چون از بچگی یاد نگرفتن چه جوری باهم هم کاری کنن
هر کی ساز خودشو میزنه،نظر بقیه رو قبول نداره و........زمانی که تونستی بر دیکتاتور درونت غلبه کنی و به تفکر دیگران احترام بذاری و موفقیت دیگران رو موفقیت خودت بدونی ...اون وقت می تونی بگی برای خدمت به شهرت یا کشورت آماده ای.من که فکر می کنم خیلی فاکتورا رو ندارم .....(البته برای کسب شون تلاش می کنم )یادمون باشه مسئولیت زاده ی توانایی ما نیست ،زاده ی آگاهی ماست.
پاسخ:
آفرین.خیلی عالی نوشتید. آفرین.
دستتون درد نکنه

مطلب پراز معنا ودلنشییینتان را خواندم چه زیبا بیان داشتید .تا کنون هرگز خوانسار را ندیده ام .اما شوغ دیدارش را در من زنده کرده اید .در باره اش مطالعه کردم وجهت دیدار خوانسار وصعود به دو قله گلستان وسیل روز 22 خرداد  پا بر خاک پاک زادگاهتان با افتخار خواهم گذاشت

پاسخ:
محمود عزیز متاسفانه 22ام در شهر نیستم. خیلی خوشحال میشم که اگر قرار شد بمونی خبرم کنی 22ام غروب میام پیشت انشاالله (البته اگه اصفهان کارم انجام بشه)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی